![]() |
![]() |
|
|
نمی دانم این سیاست است؟باور نمی کنم در کشورم که گمان میکردم امن است این اتفاقات دارد رخ می دهد
خب شما که می دانستید چه کسی انتخاب میشود چرا اینهمه مناظره و کارناوال در خیابان راه انداختید؟ چهارشنبه شب قبل از انتخابات همه جوانهای محلمان به خیابان ریخته بودند و شادی میکردند و آرزویشان این بود که انتخابات هر سال برگذار شود تا آنها شاد باشند یعنی 20 روز شادی در یک سال راضیشان میکرد جای امید را در آنهمه شلوغی خالی کردم دلم از این شادی کاذب گرفت
|
|
+ نوشته شده در
88/03/26ساعت 13:43 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعضی حرفا رو نمی شه گفت اما می شه نوشت
|
| پیوندها |
|
آبی آسمانی تپش کور دل نوشته ها دستنوشته های یک پسر در حال کما ساحل آرامش غریبستان یادگار عشق یاسهای آرام یادداشتهای یه آدم ول معطل روزگار تنهایی من رستگاری در 8:20 دقیقه تب 40 درجه آفتاب پرست |
|
RSS
|