![]() |
![]() |
|
|
آدمها وقتی عاشق باشند احساسات از همه وجودشان می بارد از حفها و حرکاتشان از لبخندها و نگاهشان. دلت که پر باشد از عشق آنوقت می خندی مینویسی شعر می گویی موسیقی گوش می دهی...
دستم به نوشتن می رود اما دلم نه! دلم می رود به دنبال گم شده ها مدفون شده ها بهانه ها و کنایه ها به دنبال عشق و انگار عشق همان بود که یک بار حادث شد و چونان گوگرد سر کبریت گر گرفت و شعله ور شد و سوزاند و اشک ریخت و تمام شد خاکستر سیاه شد
و این شد این شد که عادت آمد جای سوختگی گر گرفتگی
...همه چیز یکنواخت شد
|
|
+ نوشته شده در
87/10/23ساعت 11:0 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعضی حرفا رو نمی شه گفت اما می شه نوشت
|
| پیوندها |
|
آبی آسمانی تپش کور دل نوشته ها دستنوشته های یک پسر در حال کما ساحل آرامش غریبستان یادگار عشق یاسهای آرام یادداشتهای یه آدم ول معطل روزگار تنهایی من رستگاری در 8:20 دقیقه تب 40 درجه آفتاب پرست |
|
RSS
|