تبليغاتX
نوشتنیها
وای باران باران

ابرهای بهاری دلم را تنگ میکند برای همه آنهایی که از دست رفتند

برای آن روزهای التهاب دانشگاه

برای دلشوره درسهای نخوانده

برای سلامهای بی موقع

بهار دلم را می لرزاند برای عشق

برای شور

+ نوشته شده در  87/01/25ساعت 22:54  توسط ندا | 

من با زخم زبونا رفیقم

مرحم بذار با حرفات رو زخم عمیقم

با تو ام که داری به گریه م می خندی

کاش می شد بیای و به من دل ببندی

.. محسن چاوشی

 

 

 

..

حرفهایم را کسی قبل ترها گفته است انگار

اشکهایم مانده

این اشکها که دیگر خاطرم نیست چند بار و چند جا و چند قطره پایین ریخته

یادم هست که گفتی تو کوهی

یادم هست

یادم هست که گفتی من سنگم

یادم هست

در آن جاده همیشگی تا دریا

کوههای سنگی را دیدم که از قطره ها ، گلها زاییده بودند

 

...افسوس که از قطره های اشکم در آن دل سنگی، گلی از عشق نرویید.

+ نوشته شده در  87/01/12ساعت 15:23  توسط ندا |