![]() |
![]() |
|
|
خدا را سپاس
و خدا آنقدر مرا دوست داشت که لغزش قلبم را بی آنکه بفهمم چگونه و چه موقع آرام کرد. آنقدر دوستم داشت که تصمیمم را محکم گرداند. و دلم را پایبند! |
|
+ نوشته شده در
85/09/29ساعت 13:41 توسط ندا |
|
|
حتی دوست داشته شدن هم لیاقت می خواد!!!!
|
|
+ نوشته شده در
85/09/19ساعت 22:8 توسط ندا |
|
|
برف که می بارید همه گفتند عجب منظره ای
اما من گفتم عجب خدایی |
|
+ نوشته شده در
85/09/14ساعت 20:29 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعضی حرفا رو نمی شه گفت اما می شه نوشت
|
| پیوندها |
|
آبی آسمانی تپش کور دل نوشته ها دستنوشته های یک پسر در حال کما ساحل آرامش غریبستان یادگار عشق یاسهای آرام یادداشتهای یه آدم ول معطل روزگار تنهایی من رستگاری در 8:20 دقیقه تب 40 درجه آفتاب پرست |
|
RSS
|