تبليغاتX
نوشتنیها

مرداد است

مرداد قلبم را می لرزاند

گرم است

تو نیستی

مرداد بود

هیچ کس نبود

تو بودی

 

 

...

مرداد است

همه هستند

تو نیستی

+ نوشته شده در  85/04/30ساعت 11:3  توسط ندا | 
می دونی

......

حتی قاتلها هم سر کشته خودشون بر می گردن

+ نوشته شده در  85/04/25ساعت 23:7  توسط ندا | 
هنوز بعد از گذشت این همه سال با وجود چروکهای چهره اش درونش  همان است که بوده...آنقدر نزدیک بود که دور شد..

دستهای گرم و سفتش روی گوشم بود مثل همان روزها که لالایی می گفت.

موقع خوابیدن اشهدش را گفت مثل تمام شبهایی که دیگر یادم رفته بود..

+ نوشته شده در  85/04/23ساعت 22:59  توسط ندا | 

دل از من برد و روی از من نهان کرد        خدا را با که این بازی توان کرد

 

 

 

 

صدایت مرا به خود می آورد

که با نام می خوانیم

بی پروا

از انتهای دلواپسیها بیرونم می کشی

با "ندا جان"

و صدایت پر امید است

چه امید عبثی

که مرا باز گردانی به قرار

لیکن

دستهای گشوده ات قرار از من می گیرد

 

 

 

 

 

نتوانستم تمامش کنم.....

 

 

پ.ن.می دانم دوشنبه را نمی خواهی همانطور که من.

می دانم به گردباد می مانم

زندگیت را بر هم ریختم

اما

گردباد اگر بماند

ویران می کند

 

 

+ نوشته شده در  85/04/20ساعت 22:7  توسط ندا | 
سبد آرزوهای کودکیم را کسی بالای یخچال گذاشته

 

قدم نمی رسد!

+ نوشته شده در  85/04/16ساعت 22:56  توسط ندا | 

مربی تعلیم رانندگیم می گفت: خانوم شما اگه یه روزی تو خیابون رانندگی کنی صد بار پیاده می شی و دعوا راه میندازی!!!

 

 

شما قضاوت کنین که توی این خیابونا میشه خونسرد بود؟

 

 

رانندگان محترم تاکسی خیال خود و شما رو راحت کردن و دو آیینه بغل رو به کلی از سیستم پیکانهای خودشون حذف نمودن!! و آیینه وسطشون رو طوری تنظیم کردن که فقط سرنشینان صندلی عقب رو نشون می ده.پس اصلا نباید نگران سبقت یا عبور از کنارشون نباشید.

در اتوبانها خانومای میانسال یا پیرمردایی رانندگی می کنن که با سرعت 40 کیلومتر از لاین یک در حال عبورن که باید کاملا حواستون باشه لهشون نکین(و همینطور کلماتی که شایسته شما نیست به کار نبرین)

 

آها...پسران جوانی در تعقیب وگریزن، لایی می کشن و شما با خونسردی سرعتتون رو حفظ می کنین تا صدمه ای بهتون وارد نشه...همین طور که سرعتتون رو کنترل می کنین باید حواستون به عابرین پیاده در حال عبور از عرض اتوبان هم باشه و یا افرادی که از پشت شمشاد ها ناغافل می پرن بیرون و صد البته کارگران زحمت کش شهرداری که دارن اتوبانو جارو میکنن!

 

توی سطح شهر هم که حق کاملا با بچه هایی هست که پشت سر توپشون می پرن وسط خیابون....

امان از صف بنزین

وقتی کسی به حال زور چپانی وارد صف بنزین میشه... به روی مبارکتون نیارین چون اگه اعتراضی داشته باشین با لانچیکو از ماشین پیاده می شنو.....(حتی شما خانوم محترم)

 

 

و این قصه ها ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  85/04/12ساعت 13:57  توسط ندا | 
خیلی خوب خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد

خیلی زود

(شل سیلور استاین)

 

 

همه دوستان و دشمنانم به من گفتند اما من نیز سر در نیاوردم که چقدر زود

خیلی خوب به خیلی بد مبدل می شود

شادیم به غم

روزم به شب

و لبخندم به اشک تبدیل می شود

نمی دانم با چه شروع شد...اما می دانم با نمی دانم تمام شد

خیلی دیرتر از آنچه گمان می بردم تمام شد..

گرچه همه به من گفتند اما اکنون خود دریافتم که خیلی خوب و خیلی بد باید وجود داشته باشند!!!

+ نوشته شده در  85/04/09ساعت 20:8  توسط ندا | 
خدا را هزاران مرتبه شکر که پدرانم مسلمانی برایم به ارث گذاشتند...

چرا  که مرا توان اعتراف گناهانم جز برای خدا نیست!!!!!!

 

 

 

پ.ن..کشیش پرسید اعتراف داری؟!!

+ نوشته شده در  85/04/05ساعت 23:57  توسط ندا | 
و تو را می بینم..آن دوردستها

در ته خستگیهایم

همان زمان که نا امید

زندگیم نباتی شد

و تو را می بینم که شوکی عظیم در لحظه هایم شدی

و صدایم را می شنوم

و لبخندم

و اینک خود را می بینم

که تو چون شوکی عظیم مبهوتم ساختی

+ نوشته شده در  85/04/02ساعت 22:46  توسط ندا |