![]() |
![]() |
|
|
پوست انداختم
پ.ن.پوست کلفت شدم!!! |
|
+ نوشته شده در
85/01/30ساعت 19:43 توسط ندا |
|
|
می خوام کتابتو ببندم بذارم کنار شاید، تو همون کارتنی که همه چیزای خاطره دارمو نگه می دارم...کتاب خودتو ،اما یه عالمه حرف مونده تو دلم...نمی خوام این حرفارو هم نگه دارم تا دو سال دیگه بعد با بغض و عصبانیت و ناراحتی و دلخوری بریزمشون تو صورتت. آزادی این همون کلمه ای بود که به خاطرش از هم گذشتیم.که به نظر من فقط یه کلاه شرعی بود...کی از دلت خبر داره! چی بود این آزادی؟ آزادی یعنی وقتی از سر کارمیای مجبور نباشی یه ربعه خودتو برسونی. آزادی یعنی وقتی بهت پیشنهاد مهمونی می شه بدون فکر بپذیری. آزادی یعنی بتونی خونه خواهر بزرگت هر چقدر می خوای بمونی. آزادی یعنی این که وقت داشته باشی به همه کارای عقب افتاده ات سر فرصت برسی. آزادی یعنی اینکه برای اینکه با دوستات بری بیرون عذاب وجدان نداشته باشی. آزادی یعنی این که پایبند کسی نباشی. آزادی یعنی برنامه هاتو با کسی تنظیم نکنی. آزادی یعنی هر کدوم از دوستای قدیمیت که خواستن بتونن به موبایلت زنگ بزنن. آزادی یعنی اینجا بدون سانسور مطلب بنویسی. آزادی یعنی به هر کسی خواستی نگاه کنی. آزادی یعنی کلاساتو با برنامه خودت تنظیم کنی. آزادی یعنی شیشه ماشینتو بدی پایین.واسه اینکه باد بزنه توی صورتت. آزادی یعنی مراقب نباشی کسی بهش بر می خوره یا نه. آزادی یعنی روی تخت دراز بکشی و منتظر نوازش کسی نباشی. آزادی یعنی مامانتو نپیچونی. آزادی یعنی بری کلاس ورزش و رقص عربی. آزادی یعنی صبح بخیر نگی. آزادی یعنی با دخترای فامیلت بری بیرون و سعی کنی بهت خوش بگذره وفکر پسر بازی اونا تورو ناراحت نکنه. آزادی یعنی پول موبایلتو ندی تا مدتی راحت باشی. آزادی یعنی وقت داشته باشی با مادرت فیلم سینمایی ببینی. آزادی یعنی برای عروسی برادرت وقت همه کار داشته باشی. آزادی یعنی کسی نباشه که سنت رو مدام یادآوری کنی. آزادی یعنی بتونی هر وقت دلت خواست به ازدواج فکر کنی نه به اجبار و هر روز. آزادی یعنی از اینکه بری هنرپیشه مورد علاقتو ببینی احساس نگرانی نکنی. آزادی یعنی کسی نباشه که هر موقع کاراتو بهش گزارش بدی. آزادی یعنی صبر نکنی پسر همسایه بالایی اول با آسانسور بره و بتونی توی آسانسور بری. آزادی یعنی بتونی دامن ماکسی که همرنگ چشماته بپوشی. آزادی یعنی وقتی دوست قدیمیت از انگلیس اومد بتونی بری ببینیش. آزادی یعنی هر وقت خواستی هر کاری دوست داشتی بکنی. آزادی یعنی حرفای نیش دار نشنوی. آزادی یعنی خودت باشی. آزادی یعنی هر وقت خواستی احساستو بریزی بیرون. آزادی یعنی بری شرکت قدیم و به همه همکارا سر بزنی. آزادی یعنی وقتی برنامت تغییر می کنه مجبور نباشی اطلاع بدی. آزادی یعنی ....... اینا بودن آزادی؟ یا اینا هم همه زندگی هستن؟ |
|
+ نوشته شده در
85/01/27ساعت 19:6 توسط ندا |
|
|
این روزها درد پایم بیشتر از جراحت قلبم شده...انقدر بیشتر که گاهی به خودم تشر می زنم که : آهای ندا گمشده داری!
|
|
+ نوشته شده در
85/01/25ساعت 13:4 توسط ندا |
|
|
LOVE YOURSELF:
|
|
+ نوشته شده در
85/01/23ساعت 19:55 توسط ندا |
|
|
بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنن و گنجشکها جدی جدی می میرن...آدما شوخی شوخی زخم می زنن و قلبها جدی جدی می شکنن!
|
|
+ نوشته شده در
85/01/19ساعت 23:19 توسط ندا |
|
|
سالی که نکوست از بهارش پیداست.
وقتی ۵ دقیقه به سال تحویل داری آمپول می زنی چه انتظاری داری که۲ هفته بعد شاد باشی... بیماری به کنار این دل شکستکی را اصلا نمی شود تحمل کرد |
|
+ نوشته شده در
85/01/17ساعت 20:33 توسط ندا |
|
|
می ترسم.. از عاقبت این قصه می ترسم.
مسیر عشقم را باز کردم و دوباره خواندم کلمه به کلمه اش را.. همه اشان با من حرف می زدند.. "چه بر سرت آمده ندا؟ چه بر سر دلت ...احساست؟...حرفهایت؟...که بودی؟ .... چه شدی؟" همانطور که می خواندم اشکهای شور و درشتم پهنه صورتم جاری می شد. دلم برای خودم تنگ شده... می خواستم آن باشم که بودم...سرشار از آنهمه گذشت...صداقت.. راستی.. اما هر بار خودم شدم گمان کردی مسخره است. گمان کردم مسخره است. اکنون دیگر نه خودم آنم...نه حرفهایم...نه نوشته هایم..
|
|
+ نوشته شده در
85/01/02ساعت 21:29 توسط ندا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعضی حرفا رو نمی شه گفت اما می شه نوشت
|
| پیوندها |
|
آبی آسمانی تپش کور دل نوشته ها دستنوشته های یک پسر در حال کما ساحل آرامش غریبستان یادگار عشق یاسهای آرام یادداشتهای یه آدم ول معطل روزگار تنهایی من رستگاری در 8:20 دقیقه تب 40 درجه آفتاب پرست |
|
RSS
|